|
|
| تعداد کلیک:82 |
| تعداد نمایش:714 |
|
|
|
|
|
بروزرسانی : چهار شنبه 31 مرداد 1386
|
2
شبش در شمالی ترین نقطه ی آسمان صورت مردی دیدم که شبیه سیاوش از ابرهای شعله ور می گذشت نه اسبی داشت و نه از خواب افسانه آمده بود فقط رفته بود شیشه ای شیر و دو تا نان تازه به خانه بیاورد روز اول رفت و به خانه بازنیامد همسرش گفت : رفته است سفر دوستانش گفتند حتما رفته جایی به سایه ساری خواب کتابی شاید روز سوم رفت و باز به خانه نیامد خیلی ها خبرهای دیگری آوردند روز چهارم بود باران سختی گرفته بود تا روز پنجم از هفته ی دوم آذر ماه عده ای در شمالی ترین نقطه ی آسمان رخسار زیباترین شاعران جهان را دیدند همه شبیه صورت او بودند همو که بی اسب و بی افسانه از ابرهای شعله ور گذشته بود
|
|
|
|