|
|
| تعداد کلیک:90 |
| تعداد نمایش:392 |
|
|
|
|
|
بروزرسانی : چهار شنبه 31 مرداد 1386
|
زمین پایان انسان نیست
صدا زد ماهی کوچک بیایید آه دریا مرد تبسم کرد ماهیخوار و گفت آری چه زیبا مرد همه شاعر شدندو سوی تنگ خویش برگشتند گروه ماهیان وقتی خبر آمد که دریا مرد نخستین کس که با خود طرح دعوا کرد شاعر بود و خود آخر به دست خویش در پایان دعوا مرد پس افتادند یک یک سایه ها و شب نمایان شد و شب هم شعر شد مثل من و تو گشت و با ما مرد و... زن آمد نشست و بی ریا شد قافیه با من که می باید مقفا زیست و باید مقفا مرد زمین پایان انسان نیست باید آسمانی شد مثال گل که خکی زیست و در اوج معنا مرد و شاعر فارغ از دیروز و امروز امت فرداست که فردا گرچه میمیرد نمی گویند فردا مرد مگر با مردن ساعت زمان از کار می افتد مگر ما اینهمه در زندگی مردیم دنیا مرد ؟ صدای آدمی این نیست نیمای پیامبر گفت و شیطان قهقهه سر داد خوش باشید ری را مرد نگفتیم و گذشت آنقدر تا احساسمان دق کرد و در ما اشتیاق گفتن از ناگفتنی ها مرد و شاعر مثل یک تصویر در قاب معما بود که تنها آمد وتنها تماشا کرد و تنها مرد
|
|
|
|