|
|
| تعداد کلیک:84 |
| تعداد نمایش:889 |
|
|
|
|
|
بروزرسانی : يکشنبه 28 مرداد 1386
|
فصل انفجار خک
فصل کاشتن گذشت ای پر از جوانه و خک از کجای دست رود می توان خرید مشت آب پک را تا تو باور کنی پیام های خفته درجوانه را نیزه های نعره ی روح حسته و شکسته ی یک جوانه در سپیده دم قلب اعتراف را شهید می کند سرد می شود لحظه های آهنین و داغ ما در میان جوی های آب هرز چکه ی غلیظ سرخ خونمان ماهی صبور حوض های خانگی ست فصل انفجار خک خواب رفت رعد های بی صدا فتح کرده اند آسمان کاغذی شهر ما و جوانه ها با تمامی سپید و سعت وجودشان در میان جنگل فریب شهر ، غرق گشته اند ماچ و بوس باد و کاغذ شعار خوب زیستن نورهای کاذب درون کوی شهر یا نئون های خوشگل و تمیز و دل فریب هفت رنگ دودهای مشمئز کننده ساق های خوش تراش شیشه های الکل سپید و هزار اختگی و هزار اختگی فصل کاشتن گذشت ای رفیق روستا ای که بوی شهر مست می کند ترا هر سلام خداحافظی است شهر ها همه ، روح خستگی ست ما پیامبر عفونتیم و رسالتی بدون هاله بدون حرف و ایه بر خیال آب ها نوشته ایم ای رفیق روستا فصل کاشتن گذشت فصل انفجار خک خواب رفت
|
|
|
|