|
|
| تعداد کلیک:95 |
| تعداد نمایش:572 |
|
|
|
|
|
بروزرسانی : شنبه 27 مرداد 1386
|
پیدای نهان
با توام با تو که احساس بزرگ شدن می کنی از بدی آدم ها سخن می گویی با توام با تو که احساس می کنی فقط خودت هستی و دیگر نیاز مند کسی نیستی با تو ام با تو که در دنیایی از نیاز ، می گویی بی نیازم تو که روح خود را در تلاطم نیازها گم کرده ای من آن روح را عزیز می دارم که پیش چشم من پیداست و به آن پیدای نهان می گویم تو بزرگی ، اما هنوز در کودکی های خود اسیر و هرگز نمی توانی بگویی خود را یافته ام چرا که من نیز هنوز برای مادربزرگت کوچکم هنوز کوچک تر از آنم که بگویم بزرگ شده ام دخترم ، کودکم تو هنوز برای من همان مرمی هستی که با کشیدن یک صفحه نقاشی پر از رخ و نیم رخ به من می گفتی چشمانشان را باز کن چرا خوابیده اند ؟ تو خود نمی دانی هنوز همان کودکی که در رؤیاهای کودکانه ات همه خوابند
|
|
|
|