|
|
| تعداد کلیک:117 |
| تعداد نمایش:4144 |
|
|
|
|
|
بروزرسانی : شنبه 29 مرداد 1384
|
يه تركه وسط بيابون بوده داشته از گشنگي مي مرده , آخرش از سر ناچاري به فكرش مي افته , معامله شو ببره بخوره , تا مي آد قطع كنه يه صدا مي آد:"بيشتر فكر كن". تركه بهش برمي خوره و منصرف ميشه كلي هم به خودش بد وبيراه مي گه . دوباره چند ساعت ميگذره , دوباره گشنگي بهش فشار مي آد و ...تا مي آد قطع كنه يه صدا مي آد"بيشتر فكر كن".دوباره بيخيال ميشه , دفعه سوم كه داشته از گشنگي مي مرده دوباره همون صدا مي آد ولي بيخيال ميشه و كيرشو قطع مي كنه , ايندفعه صدا مي آد :" نگفتم بيشتر فكر كن , اقلا ميذاشتي راست بشه , دو وعده مي خوردي
|
|
|
|